تسلط بر مدیریت

Psychological Safety — امنیت روانی

قابل مشاهده
فصل هشتم: مدل‌های مدیریت و رهبری تیمموضوع ۱۵۳ از ۳۷۲۶ دقیقه

امنیت روانی در محیط کار به این معناست که اعضای تیم احساس راحتی می‌کنند تا بدون ترس از تحقیر یا تنبیه نامتناسب، سؤال بپرسند، بگویند نمی‌دانند، اشتباهات خود را گزارش کنند، کمک بخواهند، مخالفت کنند و نگرانی‌های خود را مطرح نمایند. این مفهوم برای مدیریت تیم حیاتی است زیرا مستقیماً بر کیفیت اطلاعاتی که در تیم جریان دارد، تأثیر می‌گذارد. در غیاب امنیت روانی، اعضای تیم ممکن است از بیان مشکلات یا اشتباهات خودداری کنند، زیرا نگران عواقب آن هستند، که این امر منجر به عدم آگاهی مدیر از مشکلات واقعی تیم می‌شود.

یکی از سوءبرداشت‌های رایج این است که امنیت روانی به معنای نبود استاندارد است، در حالی که این‌طور نیست. امنیت روانی به افراد اجازه می‌دهد اشتباهات خود را بپذیرند، اما همچنان مسئولیت اصلاح آن را بر عهده دارند. همچنین، امکان مخالفت وجود دارد، اما نه به شکلی که منجر به تحقیر دیگران شود. بنابراین، ترکیب مطلوب، امنیت بالا در کنار استانداردهای بالا است.

مدیران امنیت روانی را بیشتر از طریق واکنش‌های عملی خود می‌سازند تا صرفاً با شعار دادن. اگر مدیری از تیم بخواهد خبر بد را زودتر اعلام کنند، اما در مواجهه با اولین خبر بد، با سرزنش فرد خاطی برخورد کند، تیم درس می‌گیرد که بهتر است سکوت کند و دیگر خبر بد را زود نگوید.

واکنش مدیر به اولین خطا بسیار تعیین‌کننده است. به جای سرزنش، مدیر می‌تواند با پرسیدن سؤالاتی مانند «الان چه چیزی را می‌دانیم؟»، «چه چیزی را نمی‌دانیم؟» و «چطور می‌توانیم این وضعیت را مهار کنیم؟» به حل مسئله بپردازد و سپس به بررسی دلایل وقوع خطا در آینده بپردازد. این رویکرد، اولویت را به واقعیت، سپس حل مشکل و در نهایت یادگیری و پاسخگویی می‌دهد.

نحوه صحبت کردن مدیر در ابتدای جلسات، به‌ویژه اگر از قدرت بالایی برخوردار باشد، می‌تواند امنیت بحث را کاهش دهد. زمانی که مدیر نظر خود را به عنوان یک گزینه واضح مطرح می‌کند، ممکن است سایر اعضا صرفاً آن را تأیید کنند. برای تصمیم‌گیری‌های مهم، بهتر است ابتدا از سایر اعضا نظرخواهی شود و سپس مدیر در انتها جمع‌بندی کند.

مدیریت باید افراد کم‌حرف را نیز در بحث‌ها مشارکت دهد. امنیت روانی تنها به معنای رفع ممنوعیت صحبت کردن نیست، بلکه باید فضایی ایجاد شود که افراد پرنفوذ تمام بحث را در دست نگیرند. مدیر می‌تواند مستقیماً از اعضای کم‌صداتر نظر بخواهد، اما باید مراقب باشد که آن‌ها را تحت فشار قرار ندهد.

امنیت روانی با اعتماد مرتبط است، اما یکی نیستند. اعتماد بیشتر به روابط دوجانبه مربوط می‌شود، در حالی که امنیت روانی به این موضوع می‌پردازد که در یک تیم، اگر فرد ریسک بین‌فردی مانند مخالفت، درخواست کمک یا اعتراف به اشتباه را انجام دهد، چه اتفاقی خواهد افتاد.

نشانه‌های امنیت روانی پایین شامل توافقات سریع در جلسات، تأخیر در انتقال اخبار بد، عدم پرسیدن سؤالات ساده، پنهان شدن اشتباهات، عدم مخالفت با مدیر و بیان نظرات واقعی پس از اتمام جلسه است. با این حال، سکوت همیشه نشان‌دهنده ترس نیست و ممکن است به دلیل نداشتن نظر، بی‌اهمیت بودن موضوع یا توافق واقعی اعضا باشد؛ بنابراین، باید الگوهای رفتاری را در نظر گرفت و از هر سکوتی نتیجه‌گیری عجولانه نکرد. یک سؤال کلیدی برای مدیران این است: «چه چیزی الان در این تیم وجود دارد که احتمالاً افراد ترجیح می‌دهند به من نگویند؟» و سؤال اصلی امنیت روانی این است که آیا افراد می‌توانند حقیقت مفید اما ناخوشایند را به اندازه کافی زود وارد تیم کنند.