OSKAR Model — مربیگری راهحلمحور
قابل مشاهدهمدل OSKAR یک رویکرد مربیگری راهحلمحور است که بر حرکت رو به جلو و تمرکز بر نقاط قوت تأکید دارد. این مدل از پنج بخش اصلی تشکیل شده است: نتیجه (Outcome)، مقیاسبندی (Scaling)، دانستهها و منابع (Know-how and Resources)، تأیید و اقدام (Affirm and Action)، و بازبینی (Review). این چارچوب به ویژه زمانی مفید است که فرد یا تیم درگیر مشکلات عمیق شده و نیاز به تمرکز بر راهحلها و پیشرفتهای تدریجی دارند.
مرحله «نتیجه» با پرسیدن اینکه فرد دقیقاً چه چیزی را به عنوان وضعیت مطلوب میبیند، آغاز میشود. این امر به روشن شدن اهداف و چشمانداز کمک میکند. به عنوان مثال، اگر فردی از بینظمی در تیم خود شکایت دارد، با پرسیدن اینکه «اگر این مسئله بهتر شود، دقیقاً چه چیزی میبینی؟»، میتوان به نتایج مشخصی مانند تحویل به موقع کارها و شفافیت مسئولیتها دست یافت.
«مقیاسبندی» به ارزیابی وضعیت فعلی در مقیاسی مشخص میپردازد. با پرسیدن «الان روی چه نقطهای هستی؟» و سپس «چرا الان این عدد را انتخاب کردی و نه عددی پایینتر؟»، فرد تشویق میشود تا نقاط قوت و منابع موجود خود را شناسایی کند. این مرحله به درک وضعیت نسبی، مشاهده پیشرفت و تعیین گامهای بعدی کمک میکند و از غرق شدن در کلیت مشکل جلوگیری مینماید.
بخش «دانستهها و منابع» بر شناسایی آنچه فرد در حال حاضر در اختیار دارد تمرکز دارد. سؤالاتی مانند «چه چیزی الان داری که میتواند کمک کند؟»، «چه موقع قبلاً بهتر عمل کردهای؟» یا «چه کسی میتواند کمک کند؟» به فرد کمک میکند تا از تمام ظرفیتهای خود، نه فقط کمبودها، بهره ببرد و گفتوگو را از حالت منفی خارج کند.
«تأیید و اقدام» شامل دو بخش است. ابتدا، تأیید بر شناسایی و برجسته کردن کارهایی که فرد به درستی انجام داده است، تمرکز دارد. این امر حس شایستگی را افزایش میدهد. سپس، اقدام بر تعیین کوچکترین گام عملی بعدی برای بهبود وضعیت تأکید میکند، که رویکردی بسیار کاربردی برای حرکت تدریجی است.
مرحله «بازبینی» پس از اجرای اقدامات، برای ارزیابی تغییرات رخ داده و درسهای آموخته شده انجام میشود. این چرخه بازخورد مستمر، امکان یادگیری و تطبیق را فراهم میآورد. مدل OSKAR با تمرکز بر نقاط قوت، پیشرفت و گامهای عملی، به افراد کمک میکند تا از بنبستهای فکری خارج شده و به سمت اهداف خود حرکت کنند.
با این حال، مهم است که توجه داشت مدل OSKAR، مانند هر رویکرد راهحلمحور، ممکن است در مواردی که نیاز به درک عمیق علل ریشهای مشکلات پیچیده مانند تعارضات شدید قدرت یا بیعدالتیهای ساختاری وجود دارد، کافی نباشد. در چنین شرایطی، لازم است که به تحلیل عمیقتر علتها نیز پرداخته شود.
در مقایسه با مدلهای دیگر مانند GROW و CLEAR، مدل OSKAR به طور خاص بر راهحلمحوری و حرکت مرحلهای تمرکز دارد و برای کسانی که در مشکلات گیر کردهاند، بسیار مفید است. GROW برای مربیگری روزمره و CLEAR برای گفتوگوهای عمیقتر مناسبتر است. مدیران میتوانند با توجه به شرایط، از منطق هر سه مدل به صورت ترکیبی استفاده کنند، زیرا کیفیت فکر و گفتوگو مهمتر از نام مدل است.

