تسلط بر مدیریت

Escalation System — سیستم بالا بردن مسائل

قابل مشاهده
فصل نوزدهم: ساخت سیستم مدیریتیموضوع ۳۴۸ از ۳۷۲۴ دقیقه

یکی از نشانه‌های سیستم مدیریتی ضعیف، عدم شفافیت در مورد اینکه چه مسائلی باید توسط خود فرد حل شود، چه مواردی باید به مدیر گزارش شود و چه اموری نیازمند ارجاع فوری به سطوح بالاتر هستند، می‌باشد. این ابهام می‌تواند به دو خطر اصلی منجر شود: اول، ارجاع بیش از حد مسائل به مدیر که باعث ایجاد گلوگاه مدیریتی، وابستگی کارکنان و کندی در تصمیم‌گیری می‌شود. دوم، عدم ارجاع به موقع مسائل که منجر به تاخیر در دریافت اخبار ناگوار، تبدیل شدن مشکلات کوچک به بحران و نارضایتی مدیر از عدم اطلاع‌رسانی زودهنگام می‌گردد. بنابراین، یک سیستم مدیریتی کارآمد باید تعادلی میان استقلال فردی و هشدار زودهنگام برقرار کند.

معیارهای متعددی می‌توانند مبنای ارجاع یک مسئله به سطوح بالاتر قرار گیرند. این معیارها شامل میزان «اثر» یا اهمیت مسئله، «دامنه» تأثیر آن (فقط یک تیم یا چندین واحد)، میزان «ریسک» (مالی، حقوقی، ایمنی، اعتباری)، «زمان» (هزینه عدم تصمیم‌گیری فوری) و «اختیار» فرد برای تصمیم‌گیری در سطح خود می‌باشد. این عوامل به تعیین اینکه چه زمانی یک مسئله باید بالا برده شود، کمک شایانی می‌کنند.

به عنوان مثال، تیم پشتیبانی ممکن است قادر به حل شکایات عادی مشتریان به تنهایی باشد. اما در صورتی که مسئله مربوط به یک مشتری کلیدی باشد، ریسک حقوقی قابل توجهی وجود داشته باشد یا احتمال انتشار عمومی جدی وجود داشته باشد، موضوع باید به سطوح بالاتر ارجاع داده شود. این مرزها و معیارها باید به وضوح برای همه کارکنان قابل فهم باشند تا از سردرگمی جلوگیری شود.

ارجاع یک مسئله به سطوح بالاتر نباید به عنوان نشانه ضعف تلقی شود. اگر مدیران به هر مسئله‌ای که بالا برده می‌شود با این جمله که «خودت باید حل می‌کردی» پاسخ دهند، کارکنان به سمت پنهان کردن مشکلات سوق داده می‌شوند. در مقابل، نباید انتظار داشت که هر مسئله‌ای بلافاصله به مدیر ارجاع داده شود؛ این امر نیز به وابستگی و کندی منجر می‌شود.

هنگام ارجاع یک مسئله، پرسیدن سؤالات کلیدی می‌تواند فرآیند را تسهیل کند. فرد می‌تواند توضیح دهد که مسئله چیست، چه اثری دارد، تاکنون چه اقداماتی انجام داده است، چه گزینه‌هایی پیش رو دارد و دقیقاً از مدیر چه کمکی انتظار دارد. این رویکرد مانع از تبدیل شدن فرآیند ارجاع به صرفاً انتقال مسئولیت می‌شود و به مدیر دید بهتری از وضعیت می‌دهد.

مدیران نیز باید در تفکیک نیازهای کارکنان مهارت داشته باشند. گاهی اوقات، فرد صرفاً نیاز به «اطلاع دادن» به مدیر دارد، نه لزوماً دریافت تصمیم. در موارد دیگر، ممکن است نیاز به «مشورت» یا «تصمیم» مدیر باشد. روشن بودن این تمایزها برای کارایی سیستم ارجاع ضروری است.

یک سیستم ارجاع مسئله کارآمد باید از سرعت لازم برخوردار باشد. برای ریسک‌های بالا، مسیرهای ارجاع فوری باید تعریف شود، در حالی که برای مسائل با اولویت کمتر، می‌توان از ریتم‌های عادی‌تر استفاده کرد. به عنوان مثال، موضوعات بحرانی ممکن است از طریق کانال‌های ویژه و به صورت آنی پیگیری شوند، در حالی که مسائل غیر اضطراری می‌توانند در جلسات هفتگی مطرح گردند.

در نهایت، سؤال کلیدی که هر سیستم ارجاع مسائل باید به آن پاسخ دهد این است: «آیا افراد می‌دانند چه زمانی باید خودشان تصمیم بگیرند و چه زمانی لازم است مسئله را زودتر از اینکه دیر شود، به سطوح بالاتر ارجاع دهند؟» پاسخ شفاف به این سؤال، اساس یک سیستم مدیریتی پویا و مؤثر را تشکیل می‌دهد.