تسلط بر مدیریت

Hoshin Kanri

قابل مشاهده
فصل اول: ابزارهای هدف‌گذاریموضوع ۱۸ از ۳۷۲۴ دقیقه

هوشین کانری (Hoshin Kanri) رویکردی استراتژیک برای هم‌راستا کردن جهت‌گیری کلی سازمان با اجرای عملیاتی در سطوح مختلف است. این روش بر این اصل استوار است که استراتژی نباید محدود به مدیران ارشد باقی بماند، بلکه باید به اولویت‌های مشخص، اهداف قابل اندازه‌گیری در سطوح پایین‌تر، اقدامات عملیاتی، شاخص‌های کلیدی عملکرد و یک چرخه بازبینی مستمر تبدیل شود تا اطمینان حاصل شود که آنچه سازمان مهم می‌داند، در فعالیت‌های روزمره واحدها و تیم‌ها منعکس می‌گردد.

مشکل رایجی که هوشین کانری به دنبال حل آن است، شکاف بین استراتژی اعلام شده توسط مدیریت ارشد و اجرای واقعی در بخش‌های مختلف سازمان است. به عنوان مثال، ممکن است مدیریت بر رشد در مشتریان سازمانی تمرکز کند، در حالی که بازاریابی همچنان بر مصرف‌کننده نهایی متمرکز باشد، تیم محصول ویژگی‌های نامرتبط توسعه دهد، فروش اهداف قدیمی را دنبال کند و عملیات آمادگی لازم را نداشته باشد. هوشین کانری تلاش می‌کند تا این فاصله را کاهش دهد.

فرآیند هوشین کانری با تبدیل یک جهت استراتژیک کلی، مانند «تبدیل شدن به انتخاب اول مشتریان بزرگ سازمانی»، به اولویت‌های مشخص و قابل اقدام آغاز می‌شود. این اولویت‌ها می‌توانند شامل بهبود قابلیت اطمینان محصول، ایجاد تیم فروش سازمانی یا کاهش زمان استقرار برای مشتریان بزرگ باشند. سپس، هر واحد سازمانی باید سهم خود را در دستیابی به این اهداف تعیین کند.

یکی از اصول کلیدی هوشین کانری، گفت‌وگوی رفت و برگشتی بین سطوح مختلف سازمان است. به جای اینکه اهداف صرفاً از بالا به پایین ابلاغ شوند، سطح بالا نتیجه مورد نظر را اعلام می‌کند و سطوح پایین‌تر منابع، زمان و تغییرات لازم برای دستیابی به آن را مشخص می‌کنند. این تعامل دوطرفه برای اطمینان از همخوانی اهداف با ظرفیت‌های واقعی اجرا ضروری است.

این روش بر انتخاب تعداد محدودی از اولویت‌های حیاتی تأکید دارد و با استراتژی‌هایی که ده‌ها اولویت دارند، سازگار نیست. هدف اصلی، تمرکز منابع سازمان حول چند جهت واقعاً مهم است تا اثربخشی حداکثری حاصل شود.

بازبینی مداوم یکی دیگر از ستون‌های هوشین کانری است. استراتژی تنها در ابتدای سال تعیین و در انتها بررسی نمی‌شود، بلکه به طور منظم مورد ارزیابی قرار می‌گیرد تا اطمینان حاصل شود که اقدامات در حال انجام، نتایج در مسیر درست قرار دارند، مفروضات صحیح بوده‌اند و در صورت نیاز اصلاحات لازم صورت می‌گیرد. این ابزار به شدت با چرخه یادگیری مدیریتی مرتبط است.

قدرت هوشین کانری در ایجاد اتصال قوی بین استراتژی، اهداف، واحدها، منابع و فرآیند بازبینی نهفته است. این هم‌راستایی باعث می‌شود که احتمال باقی ماندن استراتژی صرفاً در حد ارائه‌های مدیریتی کاهش یابد و به طور مؤثر در سراسر سازمان پیاده‌سازی شود.

دو خطای رایج در پیاده‌سازی هوشین کانری وجود دارد: اول، تبدیل شدن آن به یک برنامه‌ریزی سالانه پیچیده و تشریفاتی بدون انتخاب واقعی اولویت‌ها، جابجایی منابع یا توقف اولویت‌های قبلی. دوم، هم‌راستایی ظاهری بدون گفت‌وگوی واقعی؛ یعنی زمانی که مدیریت ارشد هدف را اعلام می‌کند و از سطوح پایین‌تر صرفاً انتظار «هم‌راستا شدن» را دارد، بدون آنکه درباره ظرفیت‌ها، تعارض‌ها و منابع بحث و تبادل نظر صورت گیرد.