Maslow's Hierarchy of Needs — سلسلهمراتب نیازهای مازلو
قابل مشاهدهمدل سلسلهمراتب نیازهای مازلو یکی از شناختهشدهترین نظریههای انگیزش انسانی است که بیان میکند انسانها مجموعهای از نیازها دارند و نیازهای برآورده نشده، توجه بیشتری را به خود جلب میکنند. این نیازها معمولاً در پنج سطح طبقهبندی میشوند: نیازهای پایه و جسمی، امنیت، تعلق و ارتباط، احترام و ارزشمندی، و خودشکوفایی و رشد. اگرچه این مدل نباید به عنوان یک نردبان کاملاً ثابت در نظر گرفته شود، اما برای مدیران ابزار مفیدی برای پرسیدن این سوال است که کدام دسته از نیازهای فرد یا تیم در حال حاضر بیشتر تحت فشار قرار گرفته است.
در محیط کار، سطح اول شامل نیازهای پایه مانند درآمد کافی، استراحت، شرایط فیزیکی قابل تحمل، زمان کاری معقول و امکان بازیابی انرژی است. اگر فردی به طور مداوم کمخواب، فرسوده یا تحت فشار شدید مالی باشد، صحبت از رسالت بزرگ سازمان ممکن است اثر محدودی داشته باشد، زیرا نیازهای پایه نمیتوانند برای همیشه نادیده گرفته شوند. به عنوان مثال، تیمی که ماهها اضافهکاری مداوم دارد، ابتدا نیاز به اصلاح ظرفیت و بار کاری دارد تا انگیزه آن با سخنرانی یا برنامههای انگیزشی صرف برگردد.
سطح دوم، امنیت، فراتر از امنیت فیزیکی شامل ثبات شغلی نسبی، قابل پیشبینی بودن تصمیمها، احساس عدالت، امنیت روانی، قواعد روشن و نبود تهدیدهای دائمی است. اگر فردی دائماً نگران اخراج، تغییر ناگهانی نظر مدیر یا تحقیر عمومی باشد، بخش زیادی از انرژی ذهنی او صرف خودحفاظتی میشود. با این حال، امنیت بیش از حد که منجر به بیمسئولیتی و عدم وجود پیامد برای عملکرد پایین شود، با امنیت سالم که شامل قواعد قابل پیشبینی، رفتار منصفانه و امکان صحبت است، متفاوت است.
سطح سوم، تعلق و ارتباط، به نیاز انسان برای بخشی از یک جمع بودن اشاره دارد. در محیط کار، این شامل روابط با همکاران، احساس پذیرفته شدن، اعتماد، عضویت در تیم و ارتباط با مدیر است. فردی که حقوق مناسب و کار جذابی دارد اما احساس جدایی از تیم میکند، ممکن است انگیزه خود را از دست بدهد. کار از راه دور این موضوع را پررنگتر کرده است، زیرا تعاملات کاهش یافته و ارتباطات صرفاً به پیامهای کاری محدود میشود، که میتواند نیاز به تعلق را تضعیف کند.
سطح چهارم، احترام و ارزشمندی، به نیاز فرد برای دیده شدن کارش، جدی گرفته شدن تواناییهایش، داشتن احترام و شناخته شدن پیشرفتهایش مربوط میشود. مدیری که فقط خطاها را میبیند و موفقیتها را بدیهی فرض میکند، این نیاز را تضعیف میکند. قدردانی باید واقعی و دقیق باشد؛ به عنوان مثال، اشاره به اینکه چگونه اقدام خاصی در یک بحران به حل مشکل کمک کرده، ارزشمندتر از تعریف کلی است و به فرد میگوید چه چیزی از کار او ارزشمند بوده است.
سطح پنجم، خودشکوفایی و رشد، جایی است که فرد میخواهد تواناییهایش را بیشتر به کار گیرد، رشد کند، مسائل مهمتر را بر عهده بگیرد، یاد بگیرد و کاری انجام دهد که احساس کند بخشی از ظرفیتش را بالفعل میکند. در این سطح، چالش، یادگیری، استقلال و معنا اهمیت زیادی پیدا میکنند. مدیر ممکن است نیاز فرد را اشتباه تشخیص دهد؛ مثلاً فکر کند افزایش حقوق مشکل را حل میکند، در حالی که فرد به دنبال یادگیری و رشد است، یا برعکس، مدیر درباره رشد صحبت کند در حالی که فرد نگران امنیت شغلی خود است.
نقد مهم بر مدل مازلو این است که نیازها همیشه خطی نیستند و نباید طوری فهمیده شود که تا سطح اول ۱۰۰ درصد حل نشده، سطح دوم اهمیتی ندارد. افراد میتوانند همزمان چندین نیاز داشته باشند؛ مثلاً فردی در شرایط مالی سخت همچنان به دنبال معنا، رشد و تعلق باشد. بنابراین، مدل بیشتر به عنوان یک عدسی برای پرسیدن سوال عمل میکند تا یک قانون دقیق رفتار انسان.
مدل مازلو زمانی مفید است که بخواهیم بفهمیم چرا یک اقدام انگیزشی برای یک نفر جواب میدهد و برای دیگری نه، و کدام نیاز در حال حاضر بیشتر تحت فشار قرار گرفته است. خطر استفاده نادرست از این مدل، برچسب زدن به افراد است؛ مثلاً گفتن «این فرد هنوز در سطح امنیت مانده» میتواند تحقیرآمیز و سادهانگارانه باشد، زیرا نیازها متغیر و وابسته به شرایط هستند. سوال کلیدی مازلو این است: «در شرایط فعلی، کدام نیاز مهم این فرد یا تیم به اندازه کافی پاسخ داده نشده که بخش زیادی از توجه و انرژیشان را گرفته است؟»

