OKR مخفف Objectives and Key Results یا اهداف و نتایج کلیدی است. این چارچوب تلاش میکند تا بین آنچه میخواهیم به آن دست یابیم (هدف) و چگونگی سنجش پیشرفت به سوی آن (نتایج کلیدی) تمایز قائل شود. هدف در OKR باید جهتدار، روشن و الهامبخش باشد، اما به تنهایی قابل اندازهگیری نیست. برای مثال، «تجربه خرید مشتری جدید را به شکل محسوسی بهتر کنیم» یک هدف است.
نتایج کلیدی، معیارهای قابل سنجشی هستند که نشان میدهند آیا به هدف نزدیک شدهایم یا خیر. برای مثال، افزایش نرخ تکمیل خرید از ۶۲ درصد به ۷۵ درصد، کاهش زمان متوسط تکمیل خرید از ۶ دقیقه به کمتر از ۴ دقیقه، و کاهش ۳۰ درصدی نرخ درخواست پشتیبانی در فرایند خرید، نتایج کلیدی برای هدف مذکور هستند. این تفکیک بین هدف و نتایج کلیدی بسیار ارزشمند است.
یکی از نکات مهم در OKR این است که نتایج کلیدی با کار یا فعالیت تفاوت دارند. «طراحی صفحه خرید جدید» یک خروجی یا فعالیت است، در حالی که «کاهش نرخ رها کردن سبد خرید از ۳۸ درصد به ۲۵ درصد» یک نتیجه واقعی و قابل اندازهگیری است. صفحه خرید جدید ممکن است یکی از اقدامات برای رسیدن به این نتیجه باشد، اما خود نتیجه نیست.
محبوبیت OKR به دلیل تمرکز آن بر حرکت سازمان از فهرست کارها به سمت نتایج است. به جای اینکه صرفاً بگوییم «سه کمپین اجرا کردیم»، OKR میپرسد «این کمپینها چه تغییری در رفتار مشتری ایجاد کردند؟». این رویکرد به سازمان کمک میکند تا تأثیر واقعی فعالیتهای خود را بسنجد.
ساختار ساده OKR شامل یک هدف کلی و چندین نتیجه کلیدی قابل سنجش است. برای مثال، هدف «ورود مشتریان جدید به محصول را ساده و قابل اعتماد کنیم» میتواند نتایج کلیدی مانند افزایش درصد تکمیل ورود اولیه، کاهش میانگین زمان رسیدن به اولین استفاده موفق، و کاهش تعداد درخواستهای پشتیبانی مربوط به شروع استفاده داشته باشد. اقدامات لازم برای رسیدن به این نتایج، مانند بازطراحی راهنما یا اصلاح تجربه محصول، باید از نتایج کلیدی متمایز شوند.
OKR مسائل مهمی مانند تمرکز، همراستایی، تبدیل جهت به نتیجه قابل سنجش، و ایجاد شفافیت درباره اولویتهای اصلی را حل میکند. با این حال، محدودیت در تعداد اهداف و نتایج کلیدی ضروری است تا OKR به یک فهرست کار تبدیل نشود. هر هدف نیازمند تخصیص توجه و منابع است، بنابراین محدود نگه داشتن اهداف به حفظ تمرکز کمک میکند.
OKR جایگزین فهرست تمام کارهای سازمان نیست. کارهایی مانند پرداخت حقوق، پشتیبانی روزمره، نگهداری سیستم و انجام الزامات قانونی، اگرچه مهم هستند، اما معمولاً در چارچوب OKR قرار نمیگیرند. OKR عمدتاً بر تغییرات و نتایج مهم در یک دوره زمانی مشخص تمرکز دارد.
در برخی کاربردها، OKRها میتوانند دو نوع باشند: تعهدی (که انتظار میرود تقریباً کامل شوند) و بلندپروازانه (که ما را به سمت نتایج دشوارتر سوق میدهند و تحقق کاملشان قطعی نیست). ترکیب این دو نوع و تنبیه افراد برای عدم دستیابی به ۱۰۰ درصد اهداف بلندپروازانه، میتواند منجر به انتخاب اهداف امن و اجتناب از ریسک شود. همچنین، اتصال مستقیم OKR به پاداش فردی میتواند منجر به انتخاب اهداف سادهتر و بازی با اعداد شود؛ بنابراین، OKR بهتر است به عنوان ابزاری برای جهتدهی، تمرکز و گفتگو درباره نتایج عمل کند تا یک ماشین پاداشدهی.

