تسلط بر مدیریت

McKinsey 7S — مدل هفت‌عنصری مک‌کنزی

قابل مشاهده
فصل دوازدهم: مدل‌های مدیریت تغییرموضوع ۲۲۱ از ۳۷۲۴ دقیقه

بسیاری از تلاش‌های تغییر در سازمان‌ها به دلیل تمرکز صرف بر یک یا چند جنبه از سازمان و نادیده گرفتن سایر عناصر کلیدی، با شکست مواجه می‌شوند. به عنوان مثال، تغییر در ساختار سازمانی بدون هم‌راستا کردن شاخص‌ها، مهارت‌ها، فرایندها و سبک مدیریت، احتمالاً موفق نخواهد بود. مدل هفت‌عنصری مک‌کنیزی ابزاری جامع برای بررسی و اطمینان از هم‌راستایی اجزای مختلف سازمان با تغییرات مورد نظر است.

این مدل هفت عنصر اصلی را شامل می‌شود: راهبرد (Strategy)، ساختار (Structure)، سیستم‌ها و فرایندها (Systems)، مهارت‌ها (Skills)، افراد (Staff)، سبک مدیریت (Style) و ارزش‌های مشترک (Shared Values). هدف اصلی این مدل، حصول اطمینان از هماهنگی این هفت جزء با جهت‌گیری و اهداف تغییر مورد نظر است.

راهبرد به جهت‌گیری کلی سازمان و ارتباط آن با تغییر اشاره دارد. به عنوان مثال، اگر هدف افزایش سرعت نوآوری باشد، این امر بخشی از راهبرد سازمان محسوب می‌شود. ساختار سازمانی باید مورد بررسی قرار گیرد تا مشخص شود آیا از اهداف جدید حمایت می‌کند یا مانعی برای دستیابی به آن‌هاست؛ ساختارهای سلسله‌مراتبی پیچیده ممکن است با هدف چابکی در تضاد باشند.

سیستم‌ها و فرایندها شامل رویه‌های عملیاتی مانند بودجه‌بندی، استخدام، ارزیابی عملکرد و گزارش‌دهی هستند. اگر این سیستم‌ها همچنان بر اساس الزامات محیطی یا اهداف قدیمی طراحی شده باشند، با تغییرات جدید هم‌خوانی نخواهند داشت. مهارت‌ها به توانایی‌ها و دانش کارکنان برای انطباق با وضعیت جدید اشاره دارد؛ مثلاً اگر سازمان به سمت تصمیم‌گیری داده‌محور حرکت کند اما مدیران فاقد مهارت تحلیل داده باشند، تغییر با چالش مواجه خواهد شد.

عنصر افراد شامل تعداد، ترکیب، نقش و ظرفیت نیروی انسانی است. تغییرات ممکن است نیازمند جابه‌جایی، جذب نیروهای جدید یا توسعه مهارت‌های کارکنان فعلی باشد. سبک مدیریت به نحوه رفتار مدیران در سازمان می‌پردازد؛ اگر ادعای سازمان بر خودمختاری تیم‌ها باشد اما مدیران همچنان در جزئیات دخالت کرده و تصمیمات را پس بگیرند، سبک مدیریت با اهداف تغییر هم‌راستا نیست.

ارزش‌های مشترک به باورها و اصولی اشاره دارد که در عمل در سازمان اهمیت پیدا می‌کنند. تناقض بین ارزش‌های اعلام‌شده (مانند همکاری) و پاداش‌های مبتنی بر موفقیت فردی، می‌تواند مانع اجرای تغییرات شود. در مثالی کامل، سازمانی که قصد مشتری‌محور شدن دارد اما ساختار، سیستم‌ها، مهارت‌ها، سبک مدیریت و ارزش‌های آن همچنان بر فروش کوتاه‌مدت متمرکز است، احتمالاً در دستیابی به این هدف شکست خواهد خورد.

مزیت اصلی مدل هفت‌عنصری این است که از تقلیل دادن تغییر به صرفاً ارتباطات و آموزش جلوگیری می‌کند و به ریشه‌های عمیق‌تر طراحی سازمانی می‌پردازد. با این حال، برای تغییرات کوچک، نیازی به تحلیل جامع هر هفت عنصر نیست و می‌توان بر عناصر کلیدی مانند ساختار، سیستم‌ها، مهارت‌ها و رفتار مدیران تمرکز کرد. سوال کلیدی این مدل این است که آیا اجزای اصلی سازمان واقعاً از رفتار جدید حمایت می‌کنند یا برخی از آن‌ها همچنان رفتار قدیمی را تقویت می‌نمایند.