تسلط بر مدیریت

DMAIC — تعریف، اندازه‌گیری، تحلیل، بهبود، کنترل

قابل مشاهده
فصل پنجم: ابزارهای حل مسئلهموضوع ۹۵ از ۳۷۲۸ دقیقه

روش DMAIC یک رویکرد ساختاریافته برای حل مسائل عملکردی و فرایندی است که از پنج مرحله اصلی تشکیل شده است: تعریف، اندازه‌گیری، تحلیل، بهبود و کنترل. در مرحله تعریف، مسئله، محدوده پروژه، مشتریان یا ذی‌نفعان، اثر مسئله، اهداف و مرزهای پروژه به طور دقیق مشخص می‌شوند. به عنوان مثال، به جای بیان کلی «کیفیت تحویل را بهتر کنیم»، باید مسئله را با جزئیات بیان کرد، مانند «۱۸ درصد سفارش‌های خط تولید دو به دلیل نقص بسته‌بندی برگشت خورده‌اند؛ هدف کاهش این مقدار به کمتر از ۵ درصد طی چهار ماه آینده است.»

مرحله اندازه‌گیری بر درک وضعیت فعلی با استفاده از داده‌ها تمرکز دارد. این مرحله شامل جمع‌آوری اطلاعاتی مانند تعداد و نوع خطاها، شیفت کاری، محصول مورد نظر، زمان وقوع و اطمینان از صحت داده‌ها است. این مرحله بسیار حیاتی است زیرا سازمان‌ها گاهی اوقات مسائل را بر اساس مثال‌های معدود بزرگ یا کوچک می‌بینند. همچنین، خود روش اندازه‌گیری ممکن است دچار مشکل باشد؛ به عنوان مثال، اگر نیمی از خطاها ثبت نشوند، داده‌ها قابل اعتماد نخواهند بود و قبل از تحلیل باید صحت روش اندازه‌گیری بررسی شود.

در مرحله تحلیل، با استفاده از ابزارهایی مانند نمودار پارتو، نمودار استخوان ماهی، تکنیک پنج چرا، تحلیل داده و مقایسه گروه‌ها، علل اصلی مسئله شناسایی می‌شوند. هدف این است که عللی که شواهد کافی پشت آن‌ها وجود دارد، پیدا شوند. این مرحله به درک عمیق‌تر ریشه‌های مشکل کمک می‌کند و زمینه را برای یافتن راه‌حل‌های مؤثر فراهم می‌سازد.

مرحله بهبود به طراحی و اجرای راه‌حل‌ها اختصاص دارد. در این مرحله، گزینه‌های مختلف راه‌حل بررسی شده و بهترین گزینه که تا حد امکان علت اصلی را هدف قرار دهد، انتخاب و اجرا می‌شود. به عنوان مثال، اگر مشکل از ورود اطلاعات ناقص است، اضافه کردن یک کنترل‌کننده ممکن است کمک کند، اما اصلاح طراحی ورودی می‌تواند راه‌حل بنیادی‌تری باشد.

مرحله کنترل برای اطمینان از پایداری بهبودها و جلوگیری از بازگشت مسئله ضروری است. بسیاری از بهبودها به دلیل عدم پیگیری مناسب، تغییر مدیران یا بازگشت به روش‌های قبلی، پایدار نمی‌مانند. در این مرحله، مشخص می‌شود که چه چیزی اندازه‌گیری خواهد شد، مالک فرایند کیست، چه استانداردهایی تغییر کرده‌اند و در صورت افت مجدد عملکرد، چه هشداری باید دریافت شود.

روش DMAIC برای حل مسائل فرایندی، تکرارشونده، قابل اندازه‌گیری و مهمی که نیاز به تحلیل ساختاریافته دارند، بسیار مناسب است. این روش می‌تواند برای کاهش خطا، کاهش زمان چرخه، کاهش دوباره‌کاری و بهبود کیفیت به کار رود. با این حال، برای مسائل ساده مانند سوءتفاهم بین دو نفر یا تصمیمات مدیریتی کوچک، DMAIC ممکن است بیش از حد پیچیده و سنگین باشد.

DMAIC با روش‌هایی مانند PDCA شباهت‌هایی دارد، اما معمولاً ساختاریافته‌تر و داده‌محورتر است و برای مسائل فرایندی مهم مناسب‌تر است. PDCA سبکتر و عمومی‌تر است و می‌تواند برای تغییرات کوچک مدیریتی نیز استفاده شود. ابزارهایی مانند A3 می‌توانند به عنوان قالبی فشرده برای ثبت منطق حل مسئله در چارچوب PDCA عمل کنند.

ابزارهای تحلیل علت ریشه‌ای مانند پنج چرا و نمودار استخوان ماهی مکمل یکدیگرند. پنج چرا به عمق در یک زنجیره علت می‌پردازد، در حالی که استخوان ماهی فضای علت‌های احتمالی را گسترش می‌دهد. نمودار پارتو مشخص می‌کند که کجا باید تمرکز کرد و تحلیل ریشه‌ای چرایی وقوع آن مشکل را بررسی می‌کند. درخت موضوعات به شکستن مسئله کمک می‌کند و MECE اطمینان می‌دهد که این شکست جامع و بدون همپوشانی است.