هدف این دوره ساخت «مدیر مدلمحور» نیست
قابل مشاهدههدف این دوره، تبدیل مدیران به افرادی نیست که برای هر موقعیت، یک چارچوب یا مدل از پیش تعیین شده دارند. بلکه، تمرکز بر این است که مدیران بتوانند در شرایط مختلف، الگوها را سریعتر تشخیص دهند، سوالات مناسبتری بپرسند، ابزار درست را انتخاب کنند، آن را با شرایط تطبیق دهند و در صورت عدم کارایی، بدون تعصب ابزار دیگری را جایگزین کنند. این رویکرد به معنای تسلط کاربردی است.
جعبهابزار حرفهای مدیر باید قابل حمل و کاربردی باشد، به این معنی که ابزارها باید در موقعیتهای واقعی کاری مانند وسط جلسات، قبل از تصمیمگیری، در گفتگوهای فردی یا مرورهای هفتگی قابل استفاده باشند. ابزارهایی که برای استفاده نیاز به آمادهسازی طولانی دارند، تنها برای تصمیمات بزرگ ارزشمندند و برای مدیریت روزمره، ابزارهای سبکتر ضروری هستند.
بخشی از تسلط بر مدیریت، توانایی ساخت نسخههای ساده از ابزارهای پیچیده است. به عنوان مثال، برای تحلیل یک تصمیم بزرگ، میتوان به جای روشهای مفصل، از سه سوال کلیدی «چه میدانیم؟»، «ریسک اصلی چیست؟» و «اگر اشتباه کنیم چقدر راحت برمیگردیم؟» استفاده کرد. مشابه این، برای تحلیل عملکرد میتوان از سوالات «میتواند؟»، «میخواهد؟» و «امکانش را دارد؟» بهره برد.
مدیر حرفهای بین دو حالت «سریع» و «عمیق» برای مسائل مختلف تمایز قائل میشود. برای مسائل روزمره، از ابزارهای سبک و تصمیمات سریع استفاده میکند، در حالی که برای مسائل پرریسک، به تحلیل عمیقتر، جمعآوری دادههای بیشتر، دریافت نظرات متنوع و ثبت فرضها میپردازد. تشخیص اینکه هر مسئله به کدام حالت نیاز دارد، یک مهارت کلیدی است.
استفاده بیش از حد از ابزارهای سنگین برای مسائل کوچک، باعث میشود تیم یاد بگیرد که مشکلات را پنهان کند، زیرا هزینه سیستم مدیریتی بیشتر از خود مسئله میشود. مدیر باید واکنش خود را متناسب با اندازه مسئله نگه دارد تا از این اتفاق جلوگیری کند.
در مقابل، استفاده از ابزارهای بسیار سبک برای مسائل بزرگ و پرریسک، مانند تغییر ساختار یک سازمان بزرگ با اتکا به احساسات، خطر را به شدت افزایش میدهد. پیچیدگی روش باید با اهمیت و برگشتپذیری تصمیم متناسب باشد.
مدیران حرفهای برای موقعیتهای تکراری، الگوهایی را ایجاد میکنند، مانند الگوهای شروع تیم جدید، استخدام، گفتگوی عملکرد، مدیریت بحران، شروع پروژه، واگذاری مسئولیت و مرور ماهانه. این الگوها بار ذهنی مدیر را کاهش داده و از اختراع مجدد مدیریت از صفر جلوگیری میکنند.
با این حال، الگوها باید اجازه استثنا را بدهند. فرایندهای استاندارد برای ایجاد ثبات مفیدند، اما نقشهای ارشد یا شرایط بحرانی ممکن است نیاز به بررسی و رویکرد متفاوتی داشته باشند. الگوها نباید مانع قضاوت مدیر شوند.

