تسلط بر مدیریت

Managerial Levels — سطوح مدیریتی

قابل مشاهده
فصل هجدهم: مدل‌های بلوغ مدیریتیموضوع ۳۲۸ از ۳۷۲۶ دقیقه

در این فصل، سطوح مدیریتی از منظر بلوغ سازمانی مورد بررسی قرار می‌گیرند. مدیران خط اول مسئولیت مدیریت مستقیم افراد و اجرای وظایف روزمره را بر عهده دارند. مدیران میانی هماهنگی بین چند تیم یا مدیران زیردست خود را مدیریت کرده و ارتباط بین بخش‌های مختلف سازمان را برقرار می‌سازند. مدیران ارشد نیز مسئولیت تعیین جهت‌گیری کلی سازمان، مدیریت سیستم‌ها، تخصیص منابع و توسعه استراتژیک را بر عهده دارند.

تفاوت اصلی بین این سطوح صرفاً در تعداد افراد تحت مدیریت نیست، بلکه در نوع مسائل و سؤالاتی است که هر سطح باید به آن‌ها پاسخ دهد. مدیران خط اول به مسائل کوتاه‌مدت مانند پیشبرد کار روزانه و رفع موانع می‌پردازند. مدیران میانی بر هماهنگی بین تیم‌ها، مدیریت ظرفیت و توسعه مدیران خود در بازه‌های زمانی ماهانه و فصلی تمرکز دارند. مدیران ارشد نیز با نگاهی بلندمدت به فصل، سال و آینده، به تخصیص منابع، طراحی ساختار سازمانی، توسعه قابلیت‌ها و مدیریت ریسک‌های استراتژیک می‌پردازند.

هم‌پوشانی وظایف بین سطوح مدیریتی، به ویژه زمانی که همه سطوح بر روی یک نوع سؤال کار می‌کنند (مانند تصمیم‌گیری درباره وظیفه روزانه یک کارشناس)، منجر به کاهش کیفیت تصمیمات، ابهام در مرز نقش‌ها و افزایش هزینه‌های هماهنگی می‌شود. بلوغ سازمانی ایجاب می‌کند که هر سطح مدیریتی، وظایف و تصمیم‌گیری‌های متناسب با دامنه، افق زمانی و اختیار خود را انجام دهد.

تفاوت واقعی در سطوح مدیریتی باید در نوع تصمیمات مشاهده شود، نه صرفاً در عنوان شغلی. برای مثال، مدیر خط اول وظایف روزانه را تقسیم می‌کند، مدیر میانی اولویت‌ها را بین چند تیم تعیین می‌کند و مدیر ارشد در مورد سرمایه‌گذاری بین حوزه‌های مختلف تصمیم می‌گیرد. این تمایز در نوع تصمیم‌گیری، نشان‌دهنده بلوغ واقعی ساختار مدیریتی است.

دامنه مدیریت نیز عاملی کلیدی است؛ ممکن است یک مدیر ارشد تعداد کمی گزارش مستقیم داشته باشد، اما اگر هر یک از آن‌ها خود مدیران بزرگی باشند، پیچیدگی کار او به مراتب بیشتر از تعداد نفرات است. بلوغ سازمان زمانی محقق می‌شود که هر سطح مدیریتی، وظایف مناسب خود را به درستی انجام دهد و از مداخله در کارهای سطوح دیگر پرهیز کند.

حذف یا اضافه کردن لایه‌های مدیریتی همیشه نشانه بلوغ نیست. ساختارهای تخت زمانی مفیدند که منجر به افزایش بار کاری نامتعارف یا از بین رفتن هماهنگی نشوند. همچنین، اضافه کردن یک لایه مدیریتی صرفاً برای انتقال پیام یا ایجاد بوروکراسی، بلوغ محسوب نمی‌شود؛ هر لایه باید ارزش و افق تصمیم‌گیری متفاوتی را به سازمان اضافه کند.

یک معیار مهم برای ارزیابی بلوغ هر لایه مدیریتی این است که اگر آن لایه حذف شود، چه نوع تصمیم یا هماهنگی ارزشمندی از دست می‌رود. همچنین، افراد باید به وضوح بدانند که چه تصمیماتی را خودشان می‌توانند بگیرند، چه تصمیماتی باید با مدیر مستقیمشان هماهنگ شود و چه مسائلی باید به سطوح بالاتر ارجاع داده شوند. این شفافیت در تعیین حدود مسئولیت، سرعت عملیات را افزایش می‌دهد.

نحوه ارجاع مسائل به سطوح بالاتر نیز باید بالغانه باشد. مدیران خط اول نباید تمام مشکلات را نگه دارند و مدیران ارشد نیز نباید با تمام مسائل درگیر شوند. باید معیارهایی مانند میزان اثرگذاری، ریسک، دامنه مسئله و نیاز به منابع برای تعیین سطح مناسب حل مسئله وجود داشته باشد. به عنوان مثال، مشکلات عادی مشتریان توسط تیم حل می‌شود، ریسک از دست دادن مشتریان استراتژیک توسط مدیر میانی و ریسک‌های حقوقی یا اعتباری جدی توسط مدیر ارشد پیگیری می‌شود.