تفکر مدیریتی

نقش مدیر در ساخت فرهنگ

قابل مشاهده
فصل هشتم: فرهنگ سازمانیموضوع ۱۱۰ از ۱۸۲۴ دقیقه

مدیران، حتی ناخواسته، تأثیر قابل توجهی بر فرهنگ تیم خود دارند. در حالی که کنترل کامل فرهنگ سازمانی ممکن است در حیطه اختیارات آن‌ها نباشد، اما رفتارها و اولویت‌هایشان به طور مداوم بر درک اعضای تیم از آنچه ارزشمند است، تأثیر می‌گذارد. توجه مدیر به موضوعات خاص، مانند فروش و سرعت، به تیم سیگنال می‌دهد که این موارد در اولویت قرار دارند و در مقابل، نادیده گرفتن مواردی چون کیفیت یا سلامت تیم، باعث کم‌اهمیت جلوه کردن آن‌ها می‌شود.

نحوه واکنش مدیر به اشتباهات نیز نقشی کلیدی در شکل‌گیری فرهنگ ایفا می‌کند. اگر مدیری به جای سرزنش، بر کنترل اثر اشتباه و بررسی علل آن تمرکز کند، فضایی را ایجاد می‌کند که در آن گزارش‌دهی زودهنگام تشویق می‌شود. در مقابل، رویکرد سرزنش‌آمیز می‌تواند منجر به پنهان‌کاری و کاهش اعتماد شود، حتی اگر ماهیت اشتباه یکسان باشد.

رفتار شخصی مدیر به طور مستقیم استانداردهای رفتاری را در تیم تعیین می‌کند. تأخیر در جلسات، فراموش کردن تعهدات، یا بدگویی از دیگران، پیام‌های فرهنگی قدرتمندی ارسال می‌کنند که ارزش‌های اعلام شده را بی‌اعتبار می‌سازند. قدرت و جایگاه مدیر باعث می‌شود رفتارش وزن فرهنگی بیشتری نسبت به شعارهای سازمانی داشته باشد.

فرآیندهای تصمیم‌گیری مدیر در مورد استخدام، ارتقا و تخصیص پروژه‌ها نیز پیام‌های فرهنگی مهمی را منتقل می‌کنند. اگر فردی با رفتارهای فردگرایانه و مخرب، با وجود تأکید سازمان بر همکاری، به مقام مدیریتی برسد، این اقدام پیام واقعی‌تری از اولویت‌های سازمان نسبت به بیانیه‌های رسمی ارسال می‌کند.

سکوت مدیر در مواجهه با رفتارهای نامناسب، مانند قطع کردن صحبت همکار یا تحقیر او، می‌تواند به عنوان تأیید ضمنی تلقی شود. حتی اگر هدف مدیر جلوگیری از تنش باشد، تیم ممکن است این سکوت را نشانه پذیرش آن رفتار تلقی کند و این امر به شکل‌گیری فرهنگی نامناسب دامن بزند.

مدیر باید فراتر از نتایج، بر روش‌های دستیابی به آن‌ها نیز تأکید کند و استانداردهای رفتاری را به وضوح مشخص سازد. پرسش‌هایی نظیر اینکه آیا دروغ به مشتری، توهین، یا پنهان‌کاری اخبار بد قابل قبول است، باید مورد بحث قرار گیرد تا مشخص شود که نتایج باید با چه ارزش‌ها و رفتارهایی حاصل شوند.

فرهنگ سازمانی تنها از طریق سخنرانی و بیان ارزش‌ها ساخته نمی‌شود، بلکه بیشتر محصول تصمیمات، اقدامات، پاداش‌ها، بازخوردها و تکرار مداوم است. اگر سیستم واقعی با ارزش‌های اعلام شده مغایرت داشته باشد، حرف‌های مدیر اعتبار خود را از دست می‌دهند و تأثیرگذاری خود را از دست می‌دهند.

یک پرسش کلیدی که مدیران باید از خود بپرسند این است: «اگر اعضای تیم فقط رفتار من را ببینند و هیچ‌گاه حرف‌هایم را نشنوند، فکر می‌کنند چه چیزهایی واقعاً برای من مهم است؟» این پرسش به عنوان یک آینه عمل کرده و به مدیر کمک می‌کند تا میزان همسویی رفتار و اولویت‌های واقعی خود را ارزیابی کند.