تفکر مدیریتی

سبک مدیریتی باید ساخته شود، نه قرض گرفته شود

قابل مشاهده
جمع‌بندی: از مدیر اجرایی به مدیر متفکرموضوع ۱۷۹ از ۱۸۲۸ دقیقه

در ابتدای مسیر شغلی، مدیران غالباً از دیگران الگوبرداری می‌کنند، اما در نهایت هر مدیر باید سبک مدیریتی منحصر به فرد خود را بسازد. این سبک نباید صرفاً بر اساس سلیقه شخصی یا عباراتی چون «من همینم» شکل بگیرد، بلکه باید ریشه در تجربه، بازخورد، آزمایش، شناخت نقاط قوت و ضعف شخصی و اصول حرفه‌ای داشته باشد. سبک مدیریتی می‌تواند شامل شفافیت بالا، تفویض اختیار زیاد، پیگیری منظم و گفت‌وگوی مستقیم باشد، یا بر ایجاد ساختار بیشتر تمرکز کند.

مسئله اصلی تنها تفاوت سبک‌ها نیست، بلکه این است که آیا مدیر دلیل و چرایی روش‌های خود را می‌داند، در چه موقعیت‌هایی این روش‌ها مؤثرند و چه زمانی نیاز به تغییر دارند. مدیر متفکر کمتر از عباراتی مانند «من آدم صریحی‌ام» یا «من خیلی به آدم‌ها اعتماد می‌کنم» استفاده می‌کند، مگر اینکه این ویژگی‌ها به شکل منفی مانند توهین یا عدم پیگیری مؤثر تبدیل شده باشند. مدیریت حرفه‌ای مستلزم نقد سازنده حتی بر نقاط قوت خود است.

مدیر متفکر با پرسیدن سؤالات متفاوت، رویکردی تحلیلی‌تر به مسائل دارد. به جای پرسیدن «چه کسی خراب کرد؟»، می‌پرسد «چه چیزی باعث این نتیجه شد؟». به جای «چطور این آدم را باانگیزه کنم؟»، می‌پرسد «چه عواملی بر انگیزه او تأثیر می‌گذارد؟». این تغییر در نوع پرسشگری، به درک عمیق‌تر ریشه‌های مشکلات و یافتن راه‌حل‌های پایدارتر کمک می‌کند.

مدیر اجرایی و مدیر متفکر دو شخصیت جداگانه نیستند. هدف دوره تفکر مدیریتی، دور کردن مدیر از اجرا و تبدیل او به صرفاً یک متفکر نیست. تفکر مدیریتی باید به عمل ختم شود؛ یعنی فهمیدن، انتخاب کردن، اقدام کردن، دیدن نتیجه و یادگیری. مدیر اجرایی در انتخاب و اجرا قوی است، اما مدیر متفکر تلاش می‌کند کل چرخه مدیریت را تقویت کند.

تفکر بدون اقدام می‌تواند منجر به فلج شدن سیستم شود. خطر این است که مدیر پس از یادگیری مفاهیم، برای هر مسئله‌ای به تحلیل بیشتر بسنده کند و از تصمیم‌گیری و اقدام باز بماند. تفکر مدیریتی برای بهتر تصمیم گرفتن است، نه برای فرار از تصمیم. گاهی اطلاعات کافی وجود دارد و باید حرکت کرد، حتی اگر تصمیم قابل برگشت باشد یا هزینه تأخیر بالا باشد.

اقدام بدون فکر و فکر بدون اقدام هر دو ناقص هستند. افراط در «فقط انجامش بده» منجر به سرعت زیاد و تشخیص کم می‌شود و کار زیاد بر روی مسئله اشتباه را در پی دارد. افراط در «باید بیشتر بررسی کنیم» منجر به تحلیل زیاد و عمل کم، از دست رفتن فرصت‌ها و ادامه یافتن مسئله می‌شود. مدیر متفکر می‌داند چه زمانی باید بیشتر سؤال بپرسد و چه زمانی باید تصمیم را نهایی و اجرا کند.

بلوغ مدیریتی به معنای تحمل پیچیدگی بدون گم شدن در آن است. بسیاری از مسائل مدیریتی جواب‌های دوگانه ندارند، بلکه نیازمند تعادل پویا بین نیروهای متضاد هستند؛ مانند کنترل و استقلال، یا سرعت و کیفیت. مدیر تازه‌کار به دنبال جواب‌های مطلق است، اما مدیر متفکر یاد می‌گیرد چگونه بین این نیروها تعادل برقرار کند.

پاسخ بسیاری از مسائل مدیریتی «بستگی دارد» است، اما این پایان تفکر نیست. سؤال بعدی باید این باشد که «به چه چیزی بستگی دارد؟». شناخت متغیرهای مهم زمینه، مانند ریسک، تخصص، سرعت مورد نیاز، آمادگی فرد و سطح اختیار، به مدیر کمک می‌کند تا در موقعیت‌های مختلف، تصمیمات آگاهانه‌تری بگیرد و از نسبی‌گرایی صرف پرهیز کند.