تفکر مدیریتی

علت و معلول در مسائل مدیریتی

قابل مشاهده
فصل اول: دیدن سازمان به‌عنوان یک سیستمموضوع ۱۴ از ۱۸۲۴ دقیقه

یکی از چالش‌های اساسی در حوزه مدیریت، شناسایی علت واقعی مسائل است، زیرا این علت‌ها اغلب با پیامدها فاصله دارند. برای مثال، کاهش فروش امروز ممکن است ریشه در تصمیمی داشته باشد که شش ماه پیش اتخاذ شده، یا خستگی کارکنان امروز می‌تواند ناشی از استخدام نکردن نیرو در ماه‌های گذشته باشد. این فاصله زمانی بین علت و معلول، مدیران را در معرض خطای انتخاب علت اشتباه قرار می‌دهد.

همزمانی دو رویداد لزوماً به معنای رابطه علت و معلولی بین آن‌ها نیست. اگر پس از ورود یک مدیر جدید، فروش افزایش یابد، نمی‌توان به طور قطع نتیجه گرفت که مدیر جدید عامل این رشد بوده است. ممکن است کمپینی که پیشتر آغاز شده بود، اکنون به ثمر نشسته باشد، یا بازار دچار رشد شده باشد، یا فصل فروش تغییر کرده باشد. بنابراین، باید مراقب بود که دو اتفاق همزمان را به سرعت به عنوان علت و معلول فرض نکنیم.

علت‌های مسائل مدیریتی معمولاً چندگانه هستند. شکست یک پروژه می‌تواند ناشی از ترکیبی از عوامل باشد، از جمله عدم وضوح اهداف، کمبود نیروی انسانی، تخمین‌های نادرست، تغییر دامنه توسط مشتری، تأخیر در تصمیم‌گیری مدیر، و ضعف ارتباطی بین تیم‌ها. مدیر نباید به دنبال یک علت نهایی و ساده باشد، زیرا اغلب نتایج حاصل از ترکیب چندین عامل است.

یکی از ابزارهای ساده برای کشف علت‌های ریشه‌ای، پرسیدن مکرر سؤال «چرا؟» است. با این روش، می‌توان از یک علت سطحی مانند «پروژه دیر شد چون تست دیر شروع شد» به علتی عمیق‌تر مانند «تصمیم‌های محصول دیر گرفته می‌شدند» رسید. این تغییر در درک مسئله، بسیار حائز اهمیت است و به مدیر کمک می‌کند تا به ریشه اصلی مشکل پی ببرد.

البته، استفاده از تکنیک «چرا؟» باید به صورت مکانیکی نباشد. نیازی نیست همیشه دقیقاً پنج بار این سؤال پرسیده شود؛ گاهی علت در سؤال دوم روشن می‌شود و گاهی ممکن است چندین شاخه تحلیلی وجود داشته باشد. هدف اصلی این است که اولین توضیح را به عنوان پایان تحلیل نپذیریم و به دنبال درک عمیق‌تر باشیم.

تفکیک علت مستقیم از علت زمینه‌ای نیز امری ضروری است. به عنوان مثال، در یک اشتباه مالی، علت مستقیم ممکن است ورود عدد اشتباه باشد، اما علت‌های زمینه‌ای می‌توانند شامل ساعت‌های کاری طولانی، فرم‌های گیج‌کننده، عدم وجود بررسی دوم، و افزایش حجم کار باشند. برای جلوگیری از تکرار اشتباهات، تمرکز بر علت‌های زمینه‌ای اهمیت ویژه‌ای دارد.

مدیران باید به جای صدور حکم‌های سریع، به ساختن فرضیه‌ها بپردازند. به جای اینکه بگویند «علت افت فروش، قیمت بالاست»، بهتر است بیان کنند «یکی از فرضیه‌های ما این است که قیمت بر افت فروش تأثیر گذاشته است. چه شواهدی برای این فرضیه داریم؟» این رویکرد باعث بازتر شدن ذهن و بررسی جامع‌تر مسائل می‌شود.

سؤال «چه چیز دیگری می‌تواند همین نتیجه را توضیح دهد؟» یکی از قدرتمندترین ابزارها برای جلوگیری از قضاوت عجولانه و رسیدن به درک کامل‌تر از علل مسائل است. این سؤال مدیر را وادار می‌کند تا به گزینه‌های جایگزین فکر کرده و از تمرکز صرف بر یک علت احتمالی اجتناب کند.