فرهنگ سازمانی به طور ناگهانی شکل نمیگیرد، بلکه محصول تصمیمها، تجربهها، رفتار مدیران، موفقیتها و شکستهای تکراری است. این فرآیند تدریجی و پیوسته در طول زمان اتفاق میافتد و از طریق تعاملات روزمره شکل میگیرد.
رفتار مؤسسان و مدیران اولیه نقش بسزایی در شکلگیری فرهنگ، بهویژه در سازمانهای کوچک، دارد. اگر مؤسس تمام تصمیمها را متمرکز کند، فرهنگ وابستگی ایجاد میشود. تمرکز مداوم بر مشتری و پاسخگویی مستقیم به شکایات، حساسیت به مشتری را در فرهنگ سازمانی نهادینه میکند. همچنین، سرزنش افراد در زمان بحران میتواند منجر به فرهنگ پنهانکاری شود.
آنچه در سازمان پاداش داده میشود، تکرار میگردد. حتی اگر سازمان بر اهمیت کار تیمی تأکید کند، اما افرادی که نتایج فردی بالایی کسب میکنند یا اعتبار دیگران را به نام خود ثبت میکنند، ارتقا یابند، کارکنان یاد میگیرند که نتایج فردی بر همکاری اولویت دارد. پاداشها تنها محدود به پول نیستند و شامل ارتقا، توجه مدیر، پروژههای جذاب، اختیار، اعتبار و دیده شدن نیز میشوند.
فرهنگ سازمانی تنها از طریق تشویق ساخته نمیشود، بلکه آنچه تحمل میشود نیز در شکلگیری آن نقش دارد. اگر مدیری رفتار نامناسب یک فرد توانمند را به دلیل نتایج بالای او تحمل کند، این پیام را به تیم منتقل میکند که نتایج بالا، برخی رفتارها را مجاز میسازد. عدم اقدام مدیر در چنین شرایطی، خود یک پیام فرهنگی قوی است.
بحرانها، اولویتهای واقعی سازمان را آشکار میسازند. در زمان عادی، صحبت از ارزشهایی مانند «سلامت افراد» یا «کیفیت غیرقابل مذاکره» آسان است، اما در زمان بحران، اگر کارکنان مجبور به کار بدون استراحت شوند یا برای رعایت ضربالاجل، تستها حذف شوند، ارزش واقعی سازمان برای آنها مشخص میشود.
افراد موفق در سازمان به الگو تبدیل میشوند. اینکه چه کسانی مدیر میشوند، پروژههای مهم را دریافت میکنند یا کنار گذاشته میشوند، به کارکنان جوانتر میآموزد که چه رفتارهایی منجر به موفقیت میشود. اگر مدیران موفق سازمان رفتارهای کنترلگرانه داشته باشند، افراد جوانتر نیز ممکن است مدیریت را مترادف با کنترل بیاموزند.
داستانها ابزاری قدرتمند برای انتقال فرهنگ هستند. داستانهایی درباره فداکاری کارکنان برای مشتری، ایستادگی مدیران در برابر تصمیمات نادرست، یا تلاش بیوقفه تیمها برای تحویل پروژهها، به مرور به الگو تبدیل میشوند. این داستانها باید مورد بررسی قرار گیرند تا اطمینان حاصل شود که ناخواسته رفتارهای نامطلوب مانند فرهنگ اضافهکاری را تقویت نمیکنند.
افراد جدید نیز در روزهای اول ورود به سازمان، به دقت محیط را مشاهده کرده و میآموزند که چه چیزی واقعاً مهم است، چگونه با مدیران ارتباط برقرار کنند، پیامدهای اشتباه چیست و چه رفتارهایی منجر به موفقیت میشود. بنابراین، تجربه روزهای اول ورود، نقشی حیاتی در انتقال فرهنگ ایفا میکند و فراتر از آموزشهای رسمی است. فرهنگ از تکرار ساخته میشود؛ یک تصمیم یا رفتار نادرست، فرهنگ را نمیسازد، اما تکرار یک الگو، به تدریج به یک قاعده نانوشته تبدیل میشود.

