تفکر مدیریتی

ساخت حمایت

قابل مشاهده
فصل دهم: مدیریت تغییرموضوع ۱۳۷ از ۱۸۲۴ دقیقه

اجرای موفقیت‌آمیز هر تغییری، به‌ویژه تغییرات مهم سازمانی، صرفاً به تصمیم‌گیری در سطوح بالا محدود نمی‌شود، بلکه نیازمند حمایت فعالانه افراد و گروه‌های مختلف در سطوح گوناگون سازمان است. مدیران میانی، متخصصان، افراد بانفوذ غیررسمی، تیم‌های خط مقدم و واحدهای پشتیبان، همگی نقش حیاتی در تحقق عملی تغییر ایفا می‌کنند و بدون همراهی آن‌ها، تصمیمات رسمی ممکن است صرفاً بر روی کاغذ باقی بمانند.

پیش از آغاز اجرای هر تغییری، ترسیم یک نقشه جامع از ذی‌نفعان امری ضروری است. این نقشه باید شامل شناسایی افرادی باشد که از تغییر تأثیر می‌پذیرند، برای اجرای آن حیاتی هستند، دارای قدرت رسمی یا نفوذ غیررسمی می‌باشند، و همچنین موافقان، مخالفان و افراد مردد را مشخص کند. این تحلیل به مدیران کمک می‌کند تا نقاطی را که نیاز به گفت‌وگو و تعامل بیشتری دارند، شناسایی نمایند.

اهمیت افراد بانفوذ غیررسمی در فرآیند تغییر را نباید نادیده گرفت. حتی اگر این افراد سمت مدیریتی نداشته باشند، نفوذ کلام آن‌ها در میان همکاران می‌تواند تأثیر قابل توجهی بر پذیرش یا مقاومت در برابر تغییر داشته باشد. مدیران هوشمند باید این افراد را به عنوان شرکای بالقوه در نظر گرفته، نگرانی‌ها و تجربیات آن‌ها را جویا شده و در صورت امکان، آن‌ها را در فرآیند طراحی و اجرای تغییر مشارکت دهند.

مشارکت واقعی کارکنان در شکل‌دهی به جنبه‌هایی از تغییر که هنوز قابل طراحی هستند، می‌تواند حس مالکیت و تعهد آن‌ها را نسبت به نتیجه نهایی افزایش دهد. این رویکرد، که بر صداقت در تعیین حدود مشارکت تأکید دارد، بسیار مؤثرتر از مشارکت‌های نمایشی است. بیان صریح آنچه قطعی است و آنچه قابل بحث و طراحی مشترک، اعتماد را تقویت کرده و از بی‌اعتمادی ناشی از جلسات بی‌نتیجه جلوگیری می‌کند.

مشارکت نمایشی، که در آن نظرات کارکنان جمع‌آوری می‌شود اما هیچ تأثیری بر تصمیم نهایی ندارد، به سرعت اعتماد را از بین می‌برد. وقتی کارکنان متوجه می‌شوند که جلسه صرفاً نمایشی بوده و نظراتشان شنیده نشده، در دفعات بعدی نیز تمایلی به مشارکت واقعی نخواهند داشت. در چنین شرایطی، بیان شفاف محدودیت‌ها و عدم امکان تغییر در برخی موارد، رویکرد صادقانه‌تری است.

مدیران میانی نقشی حیاتی در انتقال و اجرای تغییرات دارند، زیرا کارکنان اغلب سؤالات روزمره خود را از مدیران مستقیم خود می‌پرسند. اگر مدیران میانی خود تغییر را درک نکرده باشند، با آن مخالف باشند یا پیام‌های متناقضی ارسال کنند، اجرای تغییر با دشواری مواجه خواهد شد. بنابراین، درگیر کردن زودهنگام مدیران میانی در فرآیند تغییر ضروری است.

دعوت از منتقدان سازنده به میز مذاکره می‌تواند به شناسایی نقاط ضعف احتمالی در طرح تغییر کمک کند که ممکن است توسط طرفداران تغییر نادیده گرفته شوند. زمانی که فرد مخالف احساس کند صدای او شنیده شده و نظراتش مورد توجه قرار گرفته است، حتی اگر تصمیم نهایی مطابق با خواسته او نباشد، احتمال همکاری حرفه‌ای او افزایش می‌یابد.

حمایت از تغییر نباید صرفاً با علاقه و اشتیاق افراد به وضعیت جدید اشتباه گرفته شود. فردی که با وجود عدم علاقه شخصی، ضرورت تغییر را درک کرده و برای اجرای صحیح آن همکاری می‌کند، حمایت ارزشمندی را ارائه می‌دهد. برای برخی از افراد، مشاهده نتایج ملموس و موفقیت‌های کوچک، مانند کاهش زمان کار در یک تیم آزمایشی، می‌تواند بسیار مؤثرتر از بحث‌های طولانی در جلب باور و حمایت آن‌ها باشد.