تفکر مدیریتی

دیدن تصویر بزرگ

قابل مشاهده
فصل چهارم: تفکر استراتژیک برای مدیرانموضوع ۵۲ از ۱۸۲۴ دقیقه

مدیران به راحتی می‌توانند در جزئیات روزمره مانند پیام‌ها، جلسات، درخواست‌ها، مشکلات و گزارش‌ها غرق شوند. اگرچه این موارد مهم و واقعی هستند، اما تمرکز صرف بر آن‌ها ممکن است تیم را در مسیری نادرست هدایت کند. تفکر استراتژیک با برداشتن یک گام به عقب و درک هدف اصلی پشت فعالیت‌ها آغاز می‌شود.

درک «تصویر بزرگ» به معنای فهمیدن چرایی انجام یک کار است. به عنوان مثال، در تیم بازاریابی، پرسیدن «چند محتوا منتشر شد؟» یک سوال عملیاتی است، در حالی که «این محتوا چه نتیجه‌ای برای کسب‌وکار ایجاد می‌کند؟» سوالی استراتژیک‌تر است که می‌تواند به اهدافی چون آگاهی‌بخشی، جلب اعتماد، ایجاد سرنخ فروش یا حفظ مشتری منجر شود. بدون هدف روشن، تیم ممکن است در تولید محتوا بسیار کارآمد باشد اما اثربخشی لازم را نداشته باشد.

حرکت از «وظیفه» (Task) به سمت «نتیجه» (Outcome) یکی از جنبه‌های کلیدی تفکر استراتژیک است. مدیر عملیاتی بر وظایف تمرکز دارد، اما مدیر استراتژیک به نتایج مورد انتظار پشت آن وظایف می‌نگرد. برای مثال، وظیفه «راه‌اندازی کمپین» باید با نتیجه‌ای چون «افزایش تقاضا در بخش مشخصی از بازار» سنجیده شود، یا وظیفه «استخدام سه نفر» باید با نتیجه‌ای مانند «رفع گلوگاه ظرفیت در مرحله‌ای از عملیات» مرتبط باشد. این تمایز مهم است زیرا گاهی با دیدن نتیجه، متوجه می‌شویم که وظیفه انتخاب شده، بهترین راه برای رسیدن به آن نتیجه نیست.

تصویر بزرگ دارای سطوح متعددی است که مدیر باید بتواند بین آن‌ها جابجا شود. این سطوح شامل کار امروز، هدف تیم، هدف واحد، هدف سازمان، نیاز مشتری و شرایط بیرونی می‌شود. تصمیمی که برای یک تیم مفید است، ممکن است برای کل سازمان مضر باشد، یا تصمیمی که برای فصل جاری عالی است، می‌تواند در سال آینده هزینه‌زا باشد. تفکر استراتژیک مستلزم توانایی دیدن همزمان این سطوح مختلف است.

هر مدیر باید نقش تیم خود را در کل سیستم سازمانی درک کند. به عنوان مثال، تیم پشتیبانی ممکن است صرفاً وظیفه خود را پاسخگویی به درخواست‌ها بداند، اما در تصویر بزرگ‌تر، نقش آن‌ها می‌تواند شامل حفظ مشتری، جمع‌آوری اطلاعات درباره مشکلات محصول و ایجاد اعتماد باشد. درک این نقش بزرگ‌تر، نحوه تصمیم‌گیری تیم را نیز تغییر می‌دهد.

پرسیدن مکرر سوال «بعدش چی؟» ابزاری ساده اما قدرتمند برای دیدن تصویر بزرگ است. این سوال می‌تواند زنجیره‌ای از پیامدها را آشکار کند. مثلاً، افزایش فروش منجر به نیاز به تحویل سفارشات بیشتر می‌شود، که این خود ممکن است باعث کمبود ظرفیت عملیاتی و در نتیجه افزایش زمان تحویل و کاهش رضایت مشتری گردد. این فرآیند، یک تصمیم ساده فروش را به مسئله‌ای بزرگ‌تر و سازمانی تبدیل می‌کند.

دیدن تصویر بزرگ شامل درک محدودیت‌ها نیز می‌شود. صرفاً داشتن اهداف بلندپروازانه مانند «دو برابر شدن رشد» کافی نیست. استراتژی نیازمند پرسیدن سوالاتی در مورد ظرفیت موجود، بودجه، تیم، مزیت‌های رقابتی و چیزهایی است که حاضر به قربانی کردن آن‌ها نیستیم. تصویر بزرگ هم جهت‌گیری کلی را مشخص می‌کند و هم واقعیت‌های موجود را در نظر می‌گیرد.