تفکر مدیریتی

نیازها و انگیزه‌های انسانی

قابل مشاهده
فصل پنجم: تفکر انسانیموضوع ۶۷ از ۱۸۲۶ دقیقه

انگیزه‌های انسانی در محیط کار بسیار پیچیده و چندوجهی هستند و صرفاً به دریافت درآمد خلاصه نمی‌شوند. افراد در محیط کار به دنبال دستیابی به طیف وسیعی از نیازها از جمله امنیت شغلی، فرصت‌های پیشرفت و یادگیری، کسب اعتبار و منزلت اجتماعی، احساس تعلق به گروه، استقلال در انجام وظایف، یافتن معنا در کار، کسب قدرت و دیده شدن هستند. این نیازها می‌توانند به صورت ترکیبی در افراد وجود داشته باشند و به همین دلیل، انگیزه یک پدیده تک‌عاملی نیست.

در حالی که پرداخت مالی نقش مهمی در انگیزش ایفا می‌کند، اما ناکافی است. پرداخت پایین یا ناعادلانه می‌تواند به شدت انگیزه را تضعیف کند، اما افزایش حقوق به تنهایی قادر به حل مشکلاتی مانند بی‌اعتمادی به مدیر، فقدان استقلال، بی‌معنا بودن کار یا احساس تحقیر نیست. این مسائل باید به صورت جداگانه مورد توجه قرار گیرند.

نیاز به پیشرفت یکی از محرک‌های قوی در افراد است. مشاهده پیشرفت در کار، بهبود مهارت‌ها و نتیجه‌بخش بودن تلاش‌ها، حس حرکت و انگیزه را تقویت می‌کند. در مقابل، عدم مشاهده پیشرفت در پروژه‌های طولانی‌مدت می‌تواند منجر به از دست رفتن انرژی و انگیزه در تیم شود. مدیران می‌توانند با قابل مشاهده کردن پیشرفت، به حفظ انگیزه کمک کنند.

استقلال در نحوه انجام کار نیز برای بسیاری از افراد اهمیت دارد. داشتن مقداری کنترل بر فرآیند کاری و حق انتخاب در محدوده مشخص، احساس عاملیت را افزایش می‌دهد. در صورتی که مدیر تمام تصمیمات را متمرکز کند، فرد ممکن است احساس کند صرفاً یک مجری است و این می‌تواند انگیزه او را کاهش دهد.

احساس شایستگی و توانمندی در انجام وظایف، نیاز دیگری است که افراد به دنبال آن هستند. کارهایی که بیش از حد ساده یا بیش از حد دشوار هستند، می‌توانند به ترتیب منجر به خستگی یا احساس ناتوانی شوند. رشد مطلوب در نقطه‌ای بین این دو حالت اتفاق می‌افتد که فرد احساس چالش و پیشرفت می‌کند.

محیط کار صرفاً مکانی برای انجام وظایف نیست؛ روابط انسانی و احساس تعلق به گروه نیز برای بسیاری از افراد حیاتی است. احساس دیده شدن، پذیرفته شدن در تیم و داشتن روابط مثبت با همکاران، بخشی جدایی‌ناپذیر از تجربه کاری است که مدیران نباید آن را نادیده بگیرند.

برای برخی افراد، درک معنا و تاثیر کارشان بر دیگران اهمیت ویژه‌ای دارد. مدیران می‌توانند با مرتبط کردن وظایف روزمره به نتایج و تاثیرات واقعی، معنا را برای کارکنان قابل لمس‌تر کنند. با این حال، باید مراقب بود که از مفهوم معنا به عنوان ابزاری برای سوءاستفاده یا توجیه شرایط ناعادلانه استفاده نشود.

جایگاه و احترام نیز از جمله نیازهای مهم انسانی در محیط کار هستند. این جایگاه فراتر از عنوان شغلی است و شامل اعتبار، احترام دریافتی از سوی دیگران و نحوه دیده شدن توسط همکاران می‌شود. تغییرات ساختاری که از دید مدیر صرفاً فنی هستند، ممکن است از دید فرد به معنای کاهش جایگاه تلقی شوند و این مسئله به خصوص در بازطراحی نقش‌ها اهمیت دارد. نیازهای افراد ثابت نیستند و با گذشت زمان و تغییر شرایط زندگی، اولویت‌ها تغییر می‌کنند؛ بنابراین مدیران نباید فرض کنند که انگیزه‌های گذشته همچنان پابرجا هستند. همچنین، انگیزه با رفتار ظاهری و پرانرژی بودن یکی نیست و باید به معیارهایی مانند پذیرش مسئولیت، کیفیت کار، تفکر در مسائل و پیگیری توجه کرد. مدیران مستقیماً انگیزه را ایجاد نمی‌کنند، بلکه با فراهم کردن شرایطی مانند ابهام کمتر، عدالت، استقلال مناسب، پیشرفت قابل مشاهده، بازخورد و فرصت رشد، به حفظ و تقویت آن کمک می‌کنند. در نهایت، به جای تمرکز بر «چگونه فرد را باانگیزه کنیم؟»، پرسیدن «چه چیزی در شرایط فعلی انگیزه فرد را تقویت یا تضعیف می‌کند؟» می‌تواند رویکرد مؤثرتری باشد.