تفکر مدیریتی

ائتلاف‌ها در سازمان

قابل مشاهده
فصل نهم: قدرت و نفوذموضوع ۱۲۵ از ۱۸۲۴ دقیقه

ائتلاف در سازمان به معنای گرد هم آمدن چند فرد یا گروه برای افزایش قدرت نفوذ خود در راستای تأثیرگذاری بر یک تصمیم یا نتیجه مشخص است. این پدیده زمانی رخ می‌دهد که یک مدیر یا گروهی از مدیران به تنهایی اختیار کافی برای پیشبرد اهداف خود را ندارند و برای دستیابی به تغییرات مورد نظر، نیاز به جلب حمایت سایر بخش‌ها و افراد کلیدی سازمان دارند. به عنوان مثال، مدیری که قصد تغییر یک فرایند بزرگ را دارد، ممکن است برای موفقیت نیازمند همکاری مدیران عملیات، مالی و فناوری باشد، به ویژه اگر این افراد نیز به مشکل‌دار بودن فرایند فعلی اذعان داشته باشند.

ائتلاف‌ها لزوماً پیامدهای منفی ندارند و در بسیاری از موارد، ابزاری ضروری برای اجرای تغییرات مهم سازمانی محسوب می‌شوند. بسیاری از تحولات کلیدی، مانند تغییر سیستم فروش، نیازمند حمایت همزمان بخش‌های مختلفی چون فروش، فناوری اطلاعات، مالی و مدیریت ارشد است. جلب و مدیریت این حمایت‌ها بخشی طبیعی و حیاتی از فرآیند مدیریت تغییر در سازمان‌ها به شمار می‌رود.

پایداری و اثربخشی یک ائتلاف به شدت به مبنای شکل‌گیری آن بستگی دارد. ائتلاف‌هایی که صرفاً بر اساس روابط شخصی شکل می‌گیرند، شکننده‌تر از ائتلاف‌هایی هستند که حول یک مسئله یا منفعت مشترک سازمانی شکل گرفته‌اند. زمانی که گروه‌های مختلف دارای دغدغه‌های مشترکی هستند، مانند افزایش سرعت قراردادها، کاهش ریسک‌های حقوقی، یا شفافیت در شرایط پرداخت، همکاری آن‌ها برای دستیابی به یک فرایند استانداردتر، پایدارتر و مؤثرتر خواهد بود.

در مواجهه با تصمیمات پیچیده، لازم است مدیران پیش از برگزاری جلسات رسمی، با افراد کلیدی مشورت کنند. این مشورت‌ها به منظور درک نگرانی‌ها، اصلاح پیشنهادات و سنجش میزان حمایت احتمالی صورت می‌گیرد. این رویکرد، که گاهی با بازی سیاسی اشتباه گرفته می‌شود، در واقع نوعی آماده‌سازی حرفه‌ای برای تصمیم‌گیری مؤثر است و به جلوگیری از اتلاف وقت و انرژی در جلسات کمک می‌کند.

تمایز میان ائتلاف سالم و باندبازی امری حیاتی است. ائتلاف سالم دارای هدف مشخص سازمانی، استدلال منطقی و شفافیت در تبادل اطلاعات است و با هدف حذف دیگران شکل نمی‌گیرد. در مقابل، باندبازی بیشتر بر وفاداری‌های شخصی، منافع فردی، حذف رقبا و دسترسی نابرابر به اطلاعات یا منابع استوار است. درک این مرز، به حفظ سلامت سازمانی کمک شایانی می‌کند.

ائتلاف‌ها می‌توانند در جهت اهداف متضاد نیز شکل بگیرند. به عنوان مثال، در یک تغییر ساختاری، ممکن است یک گروه از تمرکزگرایی و گروهی دیگر از عدم تمرکز حمایت کنند و هر کدام ائتلاف‌های خود را تشکیل دهند. در چنین شرایطی، وظیفه مدیر تنها شمارش تعداد حامیان نیست، بلکه درک منطق و دلایل پشت هر ائتلاف و شناسایی مسائل ساختاری واقعی نهفته در آن‌ها است.

ائتلاف‌های بیش از حد بسته و انحصاری می‌توانند به کاهش اعتماد در سازمان منجر شوند. زمانی که تصمیمات مهم به طور مداوم توسط گروهی محدود و پیش از جلسات رسمی اتخاذ می‌شود، سایر کارکنان احساس می‌کنند که فرایند تصمیم‌گیری صرفاً نمایشی است. بنابراین، حتی ائتلاف‌های سالم نیز باید به شفافیت و انصاف در فرایندهای خود توجه ویژه‌ای داشته باشند.

ساختن حمایت با خریدن حمایت تفاوت اساسی دارد. در حالی که مذاکره بر سر منابع و منافع گاهی بخشی از فرایندهای طبیعی سازمانی است، زمانی که تصمیمات از منافع سازمانی جدا شده و به معاملات شخصی تبدیل می‌شوند، سیاست ناسالم شکل می‌گیرد. پرسش کلیدی که باید همواره از خود پرسید این است که «آیا حمایتی که در حال شکل دادن به آن هستم، بر مبنای یک مسئله واقعی سازمانی است یا صرفاً بر اساس روابط و منافع شخصی؟» این پرسش، مرز اخلاقی مهمی را ترسیم می‌کند.