تفکر مدیریتی

چرا آدما همیشه منطقی رفتار نمی‌کنن؟

قابل مشاهده
فصل پنجم: تفکر انسانیموضوع ۶۵ از ۱۸۲۶ دقیقه

سازمان‌ها گاهی با معرفی طرح‌های جدید، مانند طرح‌های پاداش مالی، انتظار دارند که کارکنان با منطق صرفاً مالی از آن استقبال کنند. اما واقعیت این است که انسان‌ها ماشین محاسبه نیستند و تصمیماتشان تنها بر اساس منافع مالی و هزینه‌ها اتخاذ نمی‌شود. عواملی چون احساسات، تجربیات گذشته، اعتماد، ترس، جایگاه اجتماعی، هویت، درک از عدالت، عادت‌ها، برداشت از نیت دیگران و شرایط لحظه‌ای، همگی بر رفتار افراد تأثیرگذارند. بنابراین، مدیران نباید انتظار داشته باشند که صرفاً منطقی بودن تصمیم از دیدگاه خودشان، منجر به واکنش مطابق انتظار از سوی کارکنان شود.

مفهوم «منطقی بودن» می‌تواند از دیدگاه‌های مختلف متفاوت باشد. آنچه از نگاه مدیر غیرمنطقی به نظر می‌رسد، ممکن است از دیدگاه کارمند کاملاً منطقی باشد. به عنوان مثال، اگر کارمندان تجربه کرده باشند که گزارش زودهنگام مشکلات منجر به عصبانیت مدیر و جستجوی مقصر می‌شود، سکوت در برابر مشکل، از دیدگاه محافظت از خود، برایشان منطقی تلقی می‌شود. پرسیدن این سوال که «این رفتار در چه شرایطی برای فرد منطقی می‌شود؟» به جای قضاوت، به درک زمینه رفتار کمک می‌کند.

انسان‌ها به ضرر و زیان یکسان واکنش نشان نمی‌دهند؛ اغلب، اثر روانی از دست دادن چیزی، بیشتر از به دست آوردن همان چیز است. حتی اگر مزایای جدیدی به کارکنان داده شود و پس از مدتی یکی از آن‌ها حذف گردد، با وجود اینکه وضعیت کلی ممکن است همچنان بهتر از گذشته باشد، احساس افراد بیشتر معطوف به مورد از دست رفته خواهد بود. نقطه مرجع افراد صرفاً وضعیت صفر نیست، بلکه گذشته خود، همکاران، شرکت‌های دیگر و انتظارات قبلی نیز در مقایسه‌ها دخیل هستند.

احساسات نقش مهمی در قضاوت افراد ایفا می‌کنند. یک پیام کوتاه و به ظاهر عادی از سوی مدیر، بسته به وضعیت احساسی فرد، می‌تواند تهدیدآمیز یا کاملاً معمولی تلقی شود. مدیران نمی‌توانند احساسات را از محیط کار حذف کنند و باید این واقعیت را در نظر بگیرند که شرایط احساسی بر نحوه تفسیر اطلاعات تأثیر می‌گذارد.

گاهی افراد حتی دلایل واقعی رفتار خود را به طور کامل نمی‌دانند. ممکن است فردی با یک تغییر مخالفت کند و دلیل آن را ناکارآمدی فرایند جدید عنوان کند، در حالی که بخشی از مقاومت او ناشی از احساس کاهش جایگاه، مبهم شدن نقش یا کم‌اهمیت شدن مهارتی باشد. این به معنای دروغگویی نیست، بلکه نشان می‌دهد که افراد همیشه تمام انگیزه‌های خود را با وضوح کامل درک نمی‌کنند.

مدیران نباید رفتار انسانی را بیش از حد ساده کنند. این تصور که «آدم‌ها از تغییر بدشان می‌آید» همیشه درست نیست. بسیاری از افراد از تغییراتی استقبال می‌کنند که معنای آن را درک کنند، در شکل‌گیری آن نقش داشته باشند، به آن اعتماد کنند و احساس کنند توانایی سازگاری با آن را دارند. گاهی مخالفت با خود تغییر نیست، بلکه با از دست دادن کنترل، جایگاه یا اطمینان همراه است.

در مواجهه با رفتاری که به نظر غیرمنطقی می‌آید، پرسیدن سوالاتی مانند «چه برداشت، ترس، منفعت، تجربه یا نیازی ممکن است باعث شود این رفتار از نگاه خودش معنادار باشد؟» بسیار مفید است. این سوال لزوماً رفتار را تأیید نمی‌کند، اما به درک عمیق‌تر آن کمک کرده و راه را برای تغییرات مؤثرتر هموار می‌سازد. فهمیدن زمینه رفتار، ابزاری قدرتمندتر از برچسب زدن است.