یکی از چالشهای اساسی در مدیریت عملکرد، تمایز قائل شدن بین تلاش و نتیجه است، زیرا این دو همیشه همراستا نیستند. ممکن است فردی با وجود تلاش فراوان، به نتایج ضعیفی دست یابد، یا برعکس، با تلاش نسبتاً کم، نتایج چشمگیری کسب کند. بنابراین، مدیر باید دقیقاً مشخص کند که چه جنبهای از عملکرد را باید ارزیابی کند.
تلاش به خودی خود ارزشمند است، اما به تنهایی عملکرد محسوب نمیشود. سازمانها در نهایت به نتایج نیاز دارند و صرف تلاش نمیتواند جایگزین آن شود. با این حال، نباید تلاش در شرایط دشوار را نیز کاملاً نادیده گرفت. مدیر باید تعادلی بین ارزیابی تلاش و نتیجه برقرار کند.
گاهی اوقات، نتایج خوب ممکن است تصادفی باشند و حاصل یک فرایند معیوب یا عدم پیگیری مناسب باشند. به عنوان مثال، یک فروشنده ممکن است با یک مشتری قدیمی به طور استثنایی قرارداد بزرگی ببندد و هدف سالانه را محقق کند، اما در طول سال پیگیری مناسبی نداشته باشد یا مهارتهای خود را ارتقا ندهد. در چنین مواردی، مدیر باید مراقب باشد که یک نتیجه استثنایی، تصویر کلی عملکرد را مخدوش نکند.
تلاش زیاد نیز میتواند نشانهای از وجود مشکلات باشد. اگر فردی برای انجام وظایف خود به ساعات کاری بسیار طولانی نیاز داشته باشد، مدیر باید دلایل آن را بررسی کند. این موضوع میتواند ناشی از حجم کاری بیش از حد، عدم تناسب مهارت فرد با نقش، ضعف در اولویتبندی، یا وجود مشکلات در فرایندهای کاری باشد. تلاش بیشتر همیشه مثبت نیست و گاهی اوقات علامت ناکارآمدی سیستم است.
بهرهوری با صرفاً زحمت کشیدن یکی نیست. دو نفر ممکن است با صرف زمانهای متفاوت (مثلاً ۵ ساعت در مقابل ۱۰ ساعت) به نتیجهای مشابه دست یابند. اگر کیفیت کار یکسان باشد، این تفاوت احتمالاً به دلیل تفاوت در روش، تجربه یا مهارت است. مدیر نباید به طور خودکار ساعات کاری بیشتر را نشانه عملکرد بهتر تلقی کند.
نتایج عملکرد باید در محدوده کنترل فرد نیز بررسی شوند. به عنوان مثال، اگر مسئول فروش منطقهای به دلیل بحران اقتصادی با افت شدید تقاضا مواجه شود، ممکن است با وجود بهترین تلاشها به هدف تعیینشده قبل از بحران نرسد. در چنین شرایطی، ارزیابی عملکرد باید با در نظر گرفتن عواملی مانند اقدامات در دسترس فرد، عملکرد همتایان مشابه، و کیفیت تصمیمگیریهای او صورت گیرد.
در برخی نقشها، علاوه بر نتیجه نهایی، نحوه رسیدن به آن نیز اهمیت دارد. مدیری که با فرسودگی تیم، دستکاری اطلاعات، یا بستن قراردادهای زیانده به اهداف خود دست مییابد، لزوماً عملکرد خوبی نداشته است. از دیدگاه سازمانی، تمرکز صرف بر نتایج کوتاهمدت میتواند مضر باشد.
عملکرد پایدار و قابل تکرار مهمتر از نتایج اتفاقی است. یک سوال کلیدی این است که آیا روش کاری فرد احتمالاً میتواند این نوع نتیجه را دوباره تولید کند؟ اگر پاسخ منفی باشد، ممکن است نتیجه بیشتر ناشی از شانس یا فشار استثنایی بوده باشد تا عملکرد مستمر. تلاش باید هوشمندانه باشد و بر روی مؤثرترین فعالیتها متمرکز شود تا از اتلاف انرژی جلوگیری شود.

