شناخت برندینگ

داستان برند

قابل مشاهده
اجزای اصلی یک برندموضوع ۲۱ از ۴۶۲۸ دقیقه

داستان برند، روایتی است که به درک چرایی پیدایش یک برند، اهمیت آن، باورهایش و نقشی که در زندگی مخاطبان ایفا می‌کند، کمک می‌کند. این مفهوم با تاریخچه صرف شرکت متفاوت است؛ قدمت اهمیت کمتری نسبت به معنا و مسیر برند دارد. داستان برند به پیوند دادن اجزای مختلفی چون محصول، مخاطب، مسئله، ارزش‌ها، وعده، شخصیت و مسیر برند کمک می‌کند و باید با سایر عناصر برند هماهنگ باشد تا از احساس تکه‌تکه بودن جلوگیری شود.

اهمیت داستان برند در قابل فهم‌تر کردن اطلاعات پراکنده نهفته است. یک داستان منسجم می‌تواند ویژگی‌های ظاهراً جداگانه محصول یا خدمات را در چارچوبی منطقی قرار دهد و به مخاطب کمک کند تا دلیل طراحی اجزای مختلف برند را درک کند. همچنین، ذهن انسان داستان‌ها را بهتر از فهرست ویژگی‌ها به خاطر می‌سپارد، که این امر به یادآوری و ساخت تداعی‌های مثبت در ذهن مخاطب کمک می‌کند.

در ساخت داستان برند، باید از اغراق و داستان‌سازی جعلی پرهیز کرد. داستان نباید لزوماً دراماتیک یا سینمایی باشد، بلکه باید واقعی، مرتبط و قابل باور باشد. ساختن داستانی غیرواقعی یا بیش از حد تزئین‌شده، حتی اگر در ابتدا جذاب به نظر برسد، در نهایت منجر به آسیب دیدن اعتماد مخاطب در صورت مشاهده تناقض می‌شود. داستان‌گویی به معنای منظم کردن واقعیت‌ها برای فهم بهتر است، نه اختراع واقعیت‌های جدید.

قهرمان داستان برند می‌تواند خود برند یا مخاطب باشد. در رویکرد برندینگ، غالباً مفید است که مخاطب را در مرکز داستان قرار دهیم و نشان دهیم برند چگونه به او کمک می‌کند، به جای تمرکز صرف بر دستاوردها و عظمت خود برند. این رویکرد انسانی‌تر و کاربردی‌تر است و باعث می‌شود برند نقش یک یاری‌رسان را ایفا کند.

اجزای کلیدی یک داستان برند شامل نقطه شروع (چرایی پیدایش برند)، مسئله یا تنش اصلی (مشکلی که برند قصد حل آن را دارد)، باور برند (نگاه و عقیده برند درباره مسئله)، اقدام برند (کارهایی که برای حل مسئله انجام داده)، مخاطب (افرادی که داستان برای آن‌هاست) و مسیر آینده (اهداف و چشم‌انداز برند) است. این اجزا به داستان عمق و جهت می‌بخشند.

داستان برند نباید محدود به صفحه «درباره ما» باشد، بلکه باید در تمام نقاط تماس با مشتری، از محصول و تبلیغات گرفته تا رفتار کارکنان، نمود پیدا کند. تناقض بین داستان و رفتار واقعی برند، اعتبار آن را از بین می‌برد. بنابراین، داستان باید در عمل نیز زندگی شود و با رفتار واقعی تقویت گردد.

داستان برند با مفاهیمی چون ارزش‌ها، وعده و شخصیت برند ارتباط تنگاتنگی دارد و به عنوان نخ ارتباطی، این اجزا را در قالب یک روایت منسجم به هم پیوند می‌دهد. یک داستان برند قوی باید به سوالاتی چون «چرا وجود داریم؟»، «چه مسئله‌ای را دیدیم؟»، «به چه چیزی باور داریم؟»، «برای چه کسی کار می‌کنیم؟»، «چه چیزی را متفاوت انجام می‌دهیم؟» و «به چه سمتی حرکت می‌کنیم؟» پاسخ دهد.

در نهایت، داستان برند باید منحصر به فرد باشد و با حذف نام برند، همچنان هویت آن را حفظ کند. وجود مثال‌های واقعی برای ادعاهای داستان، آن را قابل باورتر می‌سازد. همچنین، باید توجه داشت که داستان برند تنها توسط خود برند تعریف نمی‌شود، بلکه توسط مشتریان، کارکنان و اتفاقات واقعی نیز شکل می‌گیرد و رفتار واقعی برند، قوی‌ترین عامل در شکل‌دهی به روایت نهایی آن است.